أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
540
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
گرسنگى و مرگ و مشكلات ديگرى را كه غير قابل وصف است و قلم از نگارش آن عاجز ، پشت سر نهاد . اين وضعيت در دورههاى مختلف تكرار شد و مصايبى براى خود اينان هم پيش آمد كه هيچ صبرى نمىتوانست برابر آن پايدارى كند . عرف مردم اين قبيل مصيبتها را گناه مىنامد ، هرچند ، فلسفه ، هميشه مىخواهد سخن از شرايط حاكم آن دوران به ميان آورد تا ببيند چه اندازه مىتواند درست قضاوت كند و در آن باره سخن بگويد . اشراف ، حكومت را از اجداد خود به ارث برده بودند ، آن هم در يك وضعيت ترديدآميز و ناثابت ، به طورى كه هيچ قاعدهء استوار و هيچ عهد و پيمان فراگير مكتوبى وجود نداشت . در حالى كه هر نوع حكومت پادشاهى در روى زمين ، كارش جز با وجود ولايت عهدى كه قواعد ثابت داشته باشد و هيچ ترديدى در آن نباشد استوار نخواهد شد . و اگر در اين امر هر گونه اختلال و ترديدى وجود داشته باشد ، بدون شك عاملى براى بحران و ناآرامى و طبعاً برخاستن فتنهها و جنگها خواهد شد . ما در اين باره نيازى به ارائهء دليل نداريم ، چرا كه تاريخ جنگهاى داخلى در ميان همهء ملتها و در همهء نقاط روى اين كرهء خاكى ، به بهترين وجه به ما نشان مىدهد كه وقايع درناك همگى در يك محور واحد بوده و آن هم اختلاف در اين كه چه كسى وارث حكومت پيشين است . هر گروه از مدّعيان ، مدعى احقّيت خود و نفى ديگران بود و به هر قيمت براى به دست آوردن آن تلاش مىكرد كه از آن جمله ريختن خون و هزينهء اموال است . به همين جهت ترديدى نيست كه اگر ولايت عهدى در تمامى اين دولتها و حكومتها ، پايه و اصول دقيق و صحيحى داشت ، مردمان در طول تاريخ گرفتار سه چهارم اين جنگهايى كه برپا شده است ، نمىشدند . گواه نظريهء ما آن كه سرشت انسانها در تمامى ادوار تاريخ - و صرف نظر از هر جهت - مبتنى بر طمعكارى و خودخواهى و بهرهكشى است و جز نبىّ معصوم يا كسى كه مشمول عنايت الهى باشد ، از آنها عارى نيست و البته اينها هم در تاريخ بسيار اندكند . در چنين شرايطى است كه اشراف خود را در وضعيت بسيار سخت و ستمگرانهاى مىديدند . اين يكى خود را از ديگران احقّ به امارت مىديد و دليلش وراثتى بود كه آن